۳۴,۰۰۰ تومان
در انبار موجود نمی باشد
پرداخت در 4 قسط
امکان خرید قسطی با اسنپ پی
در آمبولانس، من بودم و دو سرباز عراقی، که یکی راننده و دیگری نگهبان بود. وقتی از خیابانهای شهر رد میشدیم، با دیدن مغازهها و مردمی که در رفتوآمد بودند دلم برای آزادی تنگ شد. جلوی یک ساندویچفروشی، آمبولانس ایستاد. راننده پیاده شد و رفت بهطرف ساندویچفروشی. با خودم گفتم حتی اگر در بیمارستان هیچ کاری برایم انجام ندهند، رفتنش به خوردن یک ساندویچ خوشمزه بعد از دو سال میارزد. بیصبرانه منتظر بازگشت راننده بودم. نگهبان درِ عقب آمبولانس را باز کرد که از آن بهعنوان میز استفاده کند. راننده از راه رسید، ساندویچ و نوشابهها را گذاشت روی میز. یکی از ساندویچها را خودش برداشت، دیگری را هم داد به نگهبان. برای من هیچ ساندویچی نخریده بود! با اشتها شروع کردند به خوردن. آنها حتی به من نگاه هم نمیکردند. باد بوی ساندویچها را آورد توی کابین آمبولانس؛ دهانم آب افتاد و دلم ضعف رفت. ساندویچ و نوشابهشان را خوردند، با کاغذ ساندویچ سبیلهای چربشان را پاک کردند، بعد هرکدام سیگاری روشن کردند، سوار شدند و راه افتادیم.
محصولات مشابه
کتاب امواج تغییر
کتاب ای کاش بینی من هم سبز بود
کتاب بهترین سال زندگی تو
کتاب جرأت موفقیت
آموزش های تحول فردی و سازمانی بیش از آنکه قلب افراد را نشانه رود، پای عقل و منطق را به میان می آورد که هرچند در جای خود، مغتنم و ارزشمند است؛ ولی چون بدون تأثیر حسی و قلبی بر مخاطب همراه می شود، به نتیجه ای که در جستجوی آن هست، دست پیدا نمی کند.
اما کتاب جرأت موفقیت می تواند منبع بی نظیری برای مخاطبانش باشد که موفقیت را در شکل واقعی و خود ساخته اش بیاموزند و به کار ببندند؛ چرا که درک کامل مفاهیم کتاب، راهگشای بسیاری از اهداف و آرزوهای دور و دراز مخاطبین خواهد بود.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.